غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

212

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

مدت عمر ابو المعتمر نود و هفت سال بود و در همين سال يحيى بن سعيد الانصارى المدنى كه يكى از علماء زمان خود بود و چندگاه بفرمان منصور بامر قضا قيام مينمود در قريه رصافه از عالم انتقال فرمود و در سنهء اربع و اربعين و مائه ابو جعفر منصور جهة گذاردن حج اسلام بجانب بيت الحرام شتافت و چون محمد و ابراهيم ابناء عبد اللّه بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب عليهم السلام ازو متوهم بودند بملاقاتش رغبت ننمودند و منصور ازين جهة مضطرب گشته در طلب آن دو بزرگوار سعى بسيارى فرمود و چون ايشانرا نيافت والد ماجد ايشان عبد اللّه بن حسن را رضى اللّه عنها گرفته حبس كرد و همدر آن سال عبد اللّه روى بجوار مغفرت الهى آورد و همدرين سال عمرو بن عبيد المعتزلى بتقدير ازلى وفات يافت و او را بعضى از اهل تاريخ در سلك علماء عباد اهل اسلام شمرده‌اند و طايفه‌اى گفته‌اند كه عمرو بفساد اعتقاد اتصاف داشت و ازو سخنان كه دلالت بر كفر و زندقه مىكند نقل نموده‌اند و عمرو بن عبيد در وقتى كه از مكه باز گشته بود در منزل مران از جهان گذران انتقال فرمود و هم آنجا مدفون شد ذكر مخالفت محمد و ابراهيم با ابو جعفر و شهيد شدن ايشان بتيغ جفاء چرخ ستمگر نزد مورخان دانش‌ور بثبوت پيوسته كه ابو جعفر در زمان حكومت خويش نسبت به اولاد امير المؤمنين حيدر حيف و تعدى بسيار مينمود و به مجرد اندك توهمى بحبس و قيد آن گروه واجب التعظيم اشارت ميفرمود بنابرآن محمد بن عبد اللّه بن حسن بن حسن بن على المرتضى عليهم السلام كه در سلك اكابر اهل‌بيت انتظام داشت در ماه جمادى الاخرى سنهء خمس و اربعين و مائه در مدينه رايت مخالفت منصور برافراشت و عامل منصور را بقتل رسانيده ديار حجاز را به تصرف درآورد و اكثر معارف و اعيان سادات خلافت محمد را پذيرفتند و جملهء متوطنان مكه و مدينه غاشيه متابعتش بر دوش گرفتند و چون اين خبر به گوش ابو جعفر رسيد عيسى بن موسى بن محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس را با لشكر فراوان بدفع محمد نامزد فرمود و عيسى به ظاهر مدينهء طيبه رفته و با محمد آغاز مقاتله نموده خلقى كثير از جانبين بقتل آمدند و بالاخره اصحاب محمد گريخته آن جناب در چهاردهم ماه رمضان سال مذكور شهيد گشت و در غرهء همين ماه برادر محمد ابراهيم بن عبد اللّه رضى اللّه عنه بامداد بعضى از اشيعه در بصره خروج كرده سفيان بن معاويه كه از قبل ابو جعفر حاكم آن ولايت بود در دار الاماره تحصن نمود و آخر الامر بامان آمده كار ابراهيم بالا گرفت چنانچه قرب صد هزار كس در ظل رايتش مجتمع گشتند و ابو جعفر از شنيدن اين خبر در بحر حيرت افتاد چه در آن زمان لشكريانش در اطراف بلاد متفرق بودند و در بيست و هفتم شهر مذكور واقعهء محمد بن عبد اللّه رضى اللّه عنه بسمع ابراهيم رسيده شوكتش كمتر شد و بعد از تقديم مشورت بجانب كوفه كه در آن زمان مسكن